تبليغاتX
عبور

+ نوشته شده توسط سعید انصاریان در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 و ساعت 15:19 |
...

سلام به همه ی دوستان

شاید اصلن به جز بعد ادبی از ابعاد دیگه ی خودم مثل شرکت در تشکیلات و مباحث سیاسی توی این وب لاگ ننوشتم شاید به همین خاطر یه هفته درگیری باخودم تصمیم گرفتم این مطالب و عکسها رو اینجا قرار بدم...

به هر حال این هم بعد انکار ناپذیر زندگی منه...

عکسها مربوط به حضور مهدی کروبی در دانشگاهمونه که به دعوت تشکل ما انجام گرفت و چون اجرای  برنامه با من بود تصمیم گرفتم عکسها رو اینجا قرار بدم...

ورود به سالن

ورود به سالن کنفرانس دانشگاه

هنگام پخش سرود ملی

هنگام پخش سرود ملی

نشستن میان دانشجویان

مهدی کروبی به اتفاق جمیله ی کدیور و پور نجاتی در سالن کنفرانس دانشگاه

پشت تریبون

قرار گرفتن پشت تریبون

...

اعتراض

این هم از "خیلی از سایتها اخلال گری نوشتند من میگم" اعتراض یکی از افراد حاضر در جلسه نسبت به حرفهای کروبی

قسم به پرواز

این هم "عکس پشت زمینه رو میگم" یکی از تصاویری بود که برای این برنامه که اسمش رو قسم به اسم آزادی گذاشته بودیم طراحی کردم

و این منم

و این هم من که یکی از راحت ترین اجراهامو داشتم و خدا رو شکر همه از اینکه تونستم برنامه رو به خوبی مدیریت کنم راضی بودن...

کروبی رفت

اینم رفتن کروبی

راستی به احتمال زیاد این هفته هم میزبان میر حسین موسوی خواهیم بود و باید بگم دعوت ما از کاندیداها اصلن به معنای حمایت از اونا نیست

عکسهای دیگری هم از این برنامه بازهم دارم که شاید بعدن تو وب لاگ قرار دادم...

تا بعد...

....

+ نوشته شده توسط سعید انصاریان در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:40 |

 اولین مجموعه ی شعر سعید انصاریان به دلیل سانسور های بیش از حد و بنیادین وزارت فرهنگ! و ارشاد اسلامی تا اطلاع ثانوی چاپ نخواهد شد.

لازم است بدانید  این مجموعه که با حدود ۱۳۰ صفحه به وزارت مذکور!! ارسال شد هنگام صدور مجوز چیزی حدود ۹۶ صفحه از آن باقی مانده بود.

 یکی از دلایل راه اندازی این وب لاگ نیز گذاشتن شعرهای حذف شده بود که در ادامه خواهید خواند.

به هرحال خدا دانا و مهربان است!

 

+ نوشته شده توسط سعید انصاریان در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 17:52 |

نمی دونم چرا ولی یه حسی بهمون گفت با این غزل شروع کنیم البته شاید...

برای هیچکس

                         ۱  

یک من که فقط شبیه با من لطفن

یک وسوسه ی همیشه رفتن لطفن

 

حالا که گریز ناگزیرم ، تنها

یک شانه برای گریه کردن لطفن

 

بر روی دلم نوشته که آئینه است

یعنی که فقط، فقط که نشکن لطفن

 

با اینهمه درد، غربت و تنهایی

یک راه برای دل نبستن لطفن!

 

+ نوشته شده توسط سعید انصاریان در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 16:43 |